پارت شصت و هفتم :

وقتی نوید ماشین را مقابل خانه نگه داشت، با دیدن دریا دلتنگی بر اضطرابم چیره شد. خیره به آن پیاده شدم و عطرش را عمیق نفس کشیدم. ملودی سحرانگیز دریا در سراسر ساحل طنین انداخته بود و هر آوایی را در غریو طوفانی‌اش می‌بلعید. امواج گل‌آلود، بلند و بی‌قرار روی شانه‌های هم می‌غلتیدند تا خصمانه خود را به تن سرد و دردمند ساحل بکوبند و چنگی دیگر از ریگ‌های جانش را به یغما ببرند. درحالی‌که آنچه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • المیرا

    0

    خیلی خیلی قشنگ بود ولی کاش آخرش هومن رو می بخشید.😢 افرا دست کمی از عمه اش نداره

    ۴ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    اینطوری می شد خوب بود، اما داستان روانشناختیه و یه روانی یهو تبدیل به ادم نرمال نمیشه

    ۳ ماه پیش
  • پریسا

    0

    رویا جون یه سوال.من هر بار این پارتو میخونم سوالی که تو ذهنمه مجددا ایجاد میشه. افرا هومن رو نمیخواد ببخشه فکر خطرناکی تو سرشه؟یعنی میخواد بکشتش؟

    ۶ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بله، درست متوجه شدی.

    ۶ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    میخواد تلافی کنه

    ۶ ماه پیش
  • Mahtab

    0

    خیلیییییی قشنگ بود خیلیییییی ... قلمت روان و زیبا بود. اصلا عشق کردمممم دست مک فادن و از پشت بستیش

    ۷ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوستش داشتی❤

    ۷ ماه پیش
  • آرزو

    0

    خواهش عزیزم واقعا رمان لایقی بود. قلمت مانا

    ۷ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘

    ۷ ماه پیش
  • آرزو

    0

    خخخخیلی خوب بود عالی دمت گرم خیلی دوست داشتم.

    ۷ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی واسه همراهی و نظری که گذاشتی❤🌱

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ممنون عالی بودمتشکرم که اجازه دادی بابرترین رمان روانپریشی آشنابشوم💋💕💋💋🙏

    ۷ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون از همراهیت عزیزم❤

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    0

    ممکن نیست بخشیده باشه افرای کوچک موزی🙏

    ۷ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👍👍

    ۷ ماه پیش
  • م.ر

    0

    خسته نباشی چه افرایی بودش🫢🫢

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    نه،منظورش چی بود،این بازی هنوز تمام نشده،می خوام تمامش کنم؟؟؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بله. هومن. اون باید تقاص پس بده.

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    خیلی عالی،خسته نباشید ،با این افرای شش ساله موزی حالاحالاها به هما نیاز داره🙏🏻👏👏👏🤔😔

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم😘 متوجه شدی آخرش چی شد و می‌خواد چی کار کنه؟

    ۸ ماه پیش
  • م

    1

    عجب جانی روانی قاتلی بوده،حدس زده بودم خودش خودشو زخمی کرده ولی با اون داروها که به افرا می داد و اون توهمات دیگه بعید نبود اونم این کارارو کرده باشه 😮😡🙏🏻

    ۸ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👍👍👍

    ۸ ماه پیش
کپی شد!